باشگاه دانشجویان پیام نور

 

 



تبليغات


بازگشت   باشگاه دانشجویان پیام نور > وبلاگ اعضا

قدیمی

زندگی زیباست من حس میكنم

Posted 07-25-2010 at 09:18 PM by زهره87

زندگی زیباست من حس میكنم
خنده ها را می توان تقسیم كرد
میتوان تصویری از لبخند را
بر لب بغضی كهن ترسیم كرد
می توان گلواژه را تفسیر كرد
می توان با نسترن ها شاد بود
می توان با شقایق گریه كرد
می توان با مریم و نرگس نشست و قصه گفت
می توان پروانه بود و همچو شمعی آب شد
میتوان دید و شنید و اندکی هم گریه کرد
میتوان ماند و ندیدو میتوان نابود شد

زهره87 آواتار ها
کاربر باشگاه
دسته بندی بدون رده بندی
نمایش ها 19 نظرات 1 زهره87 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

صدای آب می آید.....

Posted 07-25-2010 at 07:37 PM by زهره87

صدای آب می آید.....

مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟


لباس لحظه ها پاک است.......


میان آفتاب دی ماه


طنین برف ٬ نخ های تماشا٬چکه های وقت....


طراوت روی آجر هاست٬ روی استخوان روز


چرا مردم نمی دانند که در گلهای نا ممکن هوا سرد است......


چه می خواهیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه می خواهیم؟
زهره87 آواتار ها
کاربر باشگاه
دسته بندی بدون رده بندی
نمایش ها 10 نظرات 0 زهره87 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

تو ميايي...

Posted 07-19-2010 at 02:21 AM by sunyboy (پسر خورشید)



تو از دور می آيی

از آسمانی پر نور

بر فراز دريای بی کران عشق

تو از دور می آيی و گرمای وجودت را به من می بخشی

تو از آسمان می آيی

از پلکانی از جنس رنگين کمان

تو از دور،تو از شهری می آيی
...
sunyboy آواتار ها
مدیریت کـــــــــل باشگاه
دسته بندی بدون رده بندی
نمایش ها 32 نظرات 2 sunyboy هم اکنون آنلاین است. ویرایش برچسب ها
قدیمی

بیست جمله کوتاه اما حکیمانه

Posted 07-18-2010 at 11:26 PM by zhrhssnzdh (ترجمه انلاین)

- آنچه تو سالها صرف ساختنش مي كني، شخصي ميتواند يك شبه آنرا خراب كند،با اين حال سازنده باش.
2- هنگامي که دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود، در ديگري باز مي شود ولي ما اغلب چنان به در بسته چشم ميدوزيم که درهاي باز را نميبينيم!
3- انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي‌زند...
zhrhssnzdh آواتار ها
کاربر باشگاه
دسته بندی بدون رده بندی
نمایش ها 29 نظرات 0 zhrhssnzdh آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

دسته گلی برای مادر

Posted 07-18-2010 at 11:23 PM by zhrhssnzdh (ترجمه انلاین)

مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود. وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟ دختر در حالي که...
zhrhssnzdh آواتار ها
کاربر باشگاه
دسته بندی بدون رده بندی
نمایش ها 12 نظرات 0 zhrhssnzdh آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها


اکنون ساعت 09:05 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

Feed   Rss2
Powered by vBulletin® Version 3.8.5
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
این سایت وابسته به هیچ نهادی نمیباشد و بصورت شخصی اداره میشود!! و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است
Hosted By: www.subhosting.net