باشگاه دانشجویان پیام نور

 

 



تبليغات


بازگشت   باشگاه دانشجویان پیام نور > تفریحی و عمومی > پاتوق پیام نوری > فارس

پاسخ
Share/Bookmark
 
LinkBack ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 06-09-2009, 06:10 PM   #1 (permalink)

Borna66

معاونت باشگاه

Borna66 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: سهراب-خيام
رشته تحصیلی: طه - Borna66 مهندسي كامپيوتر + نرم افزار
نوشته ها: 37,847
تشکر كرده: 3,469
10,327 بار در 6,486 پست از ایشان تشکر شده است
نوشته های وبلاگ: 27
Icon7 پاتــوق دانشجويـان دانشگاه پيام نور ╫ ارسنجان ╫

با درود و سلام خدمت كاربران عزيز باشگاه

شما كاربران عزيز در اين تاپيك مي توانيد در صورت تمايل براي آشنايي بيشتر با ساير كاربران هم دانشگاهي خود در دانشگاه پيام نور ارسنجان در اين باشگاه، خودتان رو به همراه رشته ي تحصيلي تان و... معرفي كنيد.

انشاالله كه اين تاپيك محيط مجازي سالم و دوستانه و بدور از هرگونه .... باشد.

باتشكر:مديريت باشگاه
__________________
[فقط کاربران سایت توانایی دیدن لینکها را دارند.][فقط کاربران سایت توانایی دیدن لینکها را دارند.]

هميشه خود باشيد نه كسي ديگر

[فقط کاربران سایت توانایی دیدن لینکها را دارند.]


ویرایش توسط Borna66 : 06-09-2009 در ساعت 08:46 PM.
مذكر Borna66 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول

آخرین موضوعات ایجاد شده توسط Borna66
موضوع تالار آخرین ارسال کننده پاسخها نمایشها تاریخ آخرین پست
فعال سازي پرينت شهره ترم تابستان در سيستم گلستان... جديدترين اخبار پیام نور NiMa.N 1 36 07-31-2010 05:10 PM
معجزات علمي قرآن اطلاعات عمومي samaneh2000 3 11 07-31-2010 01:24 PM
ظرفيت ديسك بلوري به صد گيگابايت رسيد اخبار ( IT ) Borna66 0 4 07-31-2010 01:24 PM
فيس‌بوك عامل از بين رفتن حريم شخصي اخبار اينترنت و وب Borna66 0 7 07-31-2010 01:23 PM
تفاوتهای جالب روانشناسی و بیولوژیکی زنان و مردان مطالب جالب و خواندني Borna66 0 34 07-31-2010 12:17 AM

قدیمی 02-18-2010, 03:04 AM   #2 (permalink)

mohamadasas

کاربر باشگاه

mohamadasas آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: gorgan
رشته تحصیلی: مهندسي صنايع
نوشته ها: 694
تشکر كرده: 434
819 بار در 471 پست از ایشان تشکر شده است
پیش فرض

نتيجه ميگيريم خودمان خوب باشيم وبه حسنك و پترس و ايز علي و چوپان.........كاري نداشته باشيم.
انجام دادن وظيفه ي خود....
__________________
THE LIFE WITH OUT LOVE
IS
FIFTY WITH OUT FIVE
مذكرmohamadasas آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-04-2010, 12:17 PM   #3 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض


وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا...
اما
در صفحه ی تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما چه کسی می داند
شاید امروز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها...
هر روز بی تو روز مباداست!
قیصر امین پور
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-07-2010, 06:49 PM   #4 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

خوشا به حال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.
خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشت اند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.
خوشا به حال پاکدلان ، زیرا خدا را خواهند دید..
گمان مبرید که آمده ام تا تورات موسی و نوشته های سایر انبیاء را منسوخ کنم ؛ من آمده ام آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم. هر که احکام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت کند، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود.
او (خدا) آفتاب خود را بر همه می تاباند؛ چه بر خوبان، چه بر بدان، باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند.
*(از کسی ایراد نگیرید تا از شما نیز ایراد نگیرند)*. زیرا هر طور که با دیگران رفتار کنید، همانگونه با شما رفتار خواهند کرد. چرا پر کاه را در چشم برادرت می بینی، اما تیر چوب را در چشم خودت نمی بینی؟ چگونه جرأت می کنی بگویی : اجازه بده پر کاه را از چشمت در آورم ، در حالی که خودت چوبی در چشم داری؟
بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر که چیزی بخواهد، به دست خواهد آورد، و هر که بجوید ، خواهد یافت . کافی است در بزنید که در به رویتان باز می شود.
آنچه می خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید.
حضرت عیسی
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-16-2010, 08:24 PM   #5 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

متاسفانه هیچ کسی اینجا فعال نیست.بچه های مدیریت با شما هستم
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 04-08-2010, 10:58 PM   #6 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

آه چه پاتوق یخیه اینجا
هیچکس همت نداره
آرزو به دلمون موند یکی اینجا پیداش بشه

ویرایش توسط vahid.arsanj : 07-21-2010 در ساعت 09:30 PM.
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 04-08-2010, 11:07 PM   #7 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

[فقط کاربران سایت توانایی دیدن لینکها را دارند.]
پدری ، پسر بداخلاقی داشت که زود عصبانی می شد. یک روز پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب.

روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد.. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد

بالأخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد

روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر جوان به پدرش روکرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد

پدر رو به پسر کرد و گفت: « دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود

پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی.. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزیکی است.» به همان بدی یک زخم شفاهی
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 04-12-2010, 05:54 PM   #8 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟


هنگام عبور از خيابان

خانم ها



سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان



سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
راننده مي گويد مرتيكه مگه كوري؟
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هايي كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.


هنگام رانندگي

خانم ها



بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان



وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.







هنگام مهماني رفتن

خانم ها



لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند . لباس هايشان را اتو مي كنند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيننه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان



از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.


در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها



بعد ازاينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان




بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند و بدون آنكه روتختي را بردارند مي خوابند
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 04-17-2010, 05:39 PM   #9 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض



[فقط کاربران سایت توانایی دیدن لینکها را دارند.]

دوستی ازم پرسید


خیلی وقتها میدونیم که داشتن چیزی محاله ... مگه نه؟



ولی با آرزوی داشتنش شادیم و خوشحال..



خیلی وقتها میدونیم محاله به آرزومون برسیم ...... ولی حاضر نیستیم از آرزومون بگذریم



اینو حق خودمون میدونیم که برای رسیدن به اون آرزوی محال تلاش کنیم..



به این نیرو ......... به این خواسته .......... به این آرزو .......چه اسمی میدید؟


امید............. خوش خیالی ............ یا .....
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 04-22-2010, 11:38 PM   #10 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض



خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدردرگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از توگرفته ام.
تو که اینقدر دلسوز منی! …..

خدایا
تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کورباد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده
و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

خدای من!
چگونه نا امیدباشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش



چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده

فرازی از دعای عرفه ترجمه دکتر علی شریعتی





ویرایش توسط vahid.arsanj : 04-22-2010 در ساعت 11:41 PM.
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 05-07-2010, 12:33 AM   #11 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

روزگاری در جزيره ای دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبی و خوشی زندگی می كردندخوشبختی. پولداری. عشق. دانائی. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خويش می زيستند .تا اينكه يك روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودی آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق می شويد.تمام احساسها با دست پاچگی قايقهای خود را از انبارهای خانه های خود بيرون آوردند وتعميرش كردند.همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدری خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدندوپارو زنان جزيره را ترك كردند.در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شدكه همگی به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند كه او سواربر قايقش شود.عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زندانی شده سپرد. آنها همگی سوار شدند و ديگر جائی برای عشق نماند.!!!!!!!!!قايق رفت و عشق تنها درجزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زیر گردن در آب فرورفته بود.او نمی ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسهاكمك خواست.اول كسی جوابش را نداد. در همان نزديكی قايق ثروتمندی را ديد وگفت:ثروتمندی عزيز به من كمك كن ثروتمندی گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش وطلاست و جائی برای تو نيست.عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسی و مرا خيس ميكنی.عشق رو به غم كرد وگفت: ای دوست عزيز مرا نجات بده اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدری غمگينم كه يارای كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم.در اين حين خوشگذرانی وبيكاری از كنار عشق گذشتندولی عشق هرگز از آنها كمك نخواست.از دور شهوت راديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكنی؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!سالها منتظراين لحظه بودم كه تو بميری يادت هست هميشه مرا تحقير می كردی همه می گفتند تو از منبرتری ، از مرگت خوشحال خواهم شدعشق كه نمی توانست نا اميد باشد رو به سوی خداوندكردو گفت :خدايا مرا نجات بده ناگهان صدائی از دور به گوشش رسيد كه فرياد می زدنگران نباش تو را نجات خواهم داد.عشق به قدری آب خورده بودكه نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بيهوش شد.پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائی يافت آفتاب در آسمان پديدارمی شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون می آمدو تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودندعشق برخواست به دانائی سلام كردواز او تشكر كرد.دانائی پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش رانداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو بياید تعجب می كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتی؟هميشه ميدانستم درون تو نيروئی هست كه در هيچ كدام از ما نيست تو لايق فرماندهی تمام احساسها هستی. عشق تشكر كرد و گفت:بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم كه چه كسی مرا نجات داد؟؟ دانائی گفت كه او زمان بود.عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!دانائی لبخندی زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه می تواندبزرگی و ارزش عشق را درك کند....

__________________________________________________ __________ ________
آنانکه همه چیز در نگاهشان بزرگ است خدا را ازقلب خویش منها کرده اند

ویرایش توسط vahid.arsanj : 05-07-2010 در ساعت 12:42 AM.
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از vahid.arsanj عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 05-13-2010, 09:39 PM   #12 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

پسري دنبال عشق خود مي گشت.
كسي كه او را از همه بيشتر دوست بدارد و از همه به او نزديك تر باشد تا بتواند در موقعي كه غمگين است او را آرام كند و در غم هايش شريك باشد.
ولي هر كجا كه مي رفت اثري از آن نبود...
در تاريكي شب، در دشت هاي سر سبز، در روشنايي صبح، در كوه هاي بلند...
ولي ان را نمي يافت.
با خود فكر مي كرد : يعني من ناقصم... يعني كسي نيست كه مرا كامل كند؟؟
او جستجو مي كرد و مي انديشيد، كه عشق من كجا پنهان شده؟




ديگر خسته شده بود ... توان نداشت ... يا اگر هم داشت رو به اتمام بود.
تصميم گرفت به پيش دانايان رود و از آن ها بپرسد.
پس به سراغ ماه رفت. از او كه داناي شب ها بود، پرسيد: تو نمي داني من عشقم را در كجا پيدا مي كنم. ماه بعد از مدتي فكر كردن نتوانست جواب دهد.
پسر نا اميد نشد.

پس به پيش خورشيد رفت، كه داناي صبح ها بود.از او مكان عشق را خواست. خورشيد نيز نتوانست جواب دهد. پس، از پيش او نيز رفت.

به پيش كوه بلند رفت، كه داناي كوه ها بود. از او نشاني عشق را خواست. ولي او نيز نمي دانست. پسر دست بر نداشت.

پيش چمن رفت كه داناي دشت ها بود. از او محل عشق را پرسيد. چون جوابي نگرفت پس از آن جا نيز رفت.

و به نزد خدا رفت، كه داناي دانايان بود. ولي خدا را در محلي نيافت و نتوانست او را ببيند.
از ديگران نشاني او را خواست و ديگران به قلب او اشاره كردند. بله خدا در قلب او بود. از خدا پرسيد: عشق من كيست، چه كسي است كه من را از همه بيشتر دوست دارد و به من نزديك است؟ و اين بار پاسخ خود را دريافت.

او ...

او كسي بود كه هميشه با او بود ولي او نمي ديدش و او را احساس نمي كرد.
او خدا بود. كه او را از همه بيشتر دوست داشت و از همه كس به او نزديك تر بود.
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 05-18-2010, 10:46 PM   #13 (permalink)

Just for you

کاربر باشگاه

Just for you آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: شیراز
رشته تحصیلی: ******
نوشته ها: 1
تشکر كرده: 1
0 بار در 0 پست از ایشان تشکر شده است
پیش فرض

دانشگاهی که دانشجوهای اون نمی دونند اینترنت چیه اسمشو چی میشه گذاشت دبستان یا پیش دبستان
سالی دو مرتبه واسه انتخاب واحد به کافی نت مراجعه میکنند
فقط میتونم بگم متاسفم
به شما یاد دادن شبانه روز از روی حسادت درس بخونید
مونثJust for you آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 07-05-2010, 10:43 PM   #14 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض




روزی پسر بچه ای نزدحکیمی رفت و گفت : "

مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد خواهر

کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ."



حکیم سراسیمه به معبد رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر

خردسالش را بسته و قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد.

جمعیت زیادی زن را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی

روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.



حکیم دید که زن دخترش را دوست دارد

و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد.

پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند.

زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است باید عزیزترین پاره وجود خود را

قربانی کند، تا خدااو را ببخشد



حکیم گفت : " عزیزترین پاره وجودتو کاهن معبد است

که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی.




زن مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد.

او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود،

به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!

می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید
------------------------------

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم


كسی كه به او اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است...


كسی كه به او اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است...


مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 07-15-2010, 10:46 PM   #15 (permalink)

vahid.arsanj

کاربر ويژه (VIP)

vahid.arsanj آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: ارسنجان
رشته تحصیلی: مدیریت دولتی
نوشته ها: 18
تشکر كرده: 0
1 بار در ا پست از ایشان تشکر شده است.
نوشته های وبلاگ: 1
پیش فرض

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟


آری...



بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !



« دکتر علی شریعتی »







ادامه مطالب در صفحه بعد

ویرایش توسط vahid.arsanj : 07-23-2010 در ساعت 08:52 PM.
مذكرvahid.arsanj آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
, نور, پيام, پاتــوق, ارسنجان, دانشگاه, دانشجويـان


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(View-همه آمار اعضایی که از این موضوع بازدیدکرده اند: 8
ghalebi, Just for you, MAHBOOBEH, MATHALGEBRA, mohamadasas, moo2010, okhi, vahid.arsanj
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع تالار پاسخ ها آخرين نوشته
تعداد پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد Borna66 اخبار کارشناسی ارشد و دکترای پیام نور 0 04-11-2010 10:54 AM
مشاهیر حسابداری ایران مژگان دانستنيهاي حسابداري 18 11-29-2009 04:51 PM
ظرفيت پذيرش دانشجو در دانشگاه پيام نور 50 درصد افزايش مي‌يابد NiMa.N جديدترين اخبار پیام نور 2 10-05-2009 10:40 AM
13 واحد جديد تا مهر به دانشگاه پيام نور اضافه مي‌شود NiMa.N جديدترين اخبار پیام نور 0 07-29-2009 09:30 PM
مرجعيت علمي و رسالت دانشگاه امام صادق عليه السلام Borna66 مقالات و پایان نامه ها 0 05-02-2009 12:37 AM



اکنون ساعت 08:54 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

Feed   Rss2
Powered by vBulletin® Version 3.8.5
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
این سایت وابسته به هیچ نهادی نمیباشد و بصورت شخصی اداره میشود!! و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است
Hosted By: www.subhosting.net